آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

جوجه های مامان

شونزده ماهگی آلا

گل مامان سلام.روزها دارن تند تند میگذرن و شما ها بزرگتر میشین و با دنیای کودکانه فاصله میگیرین.البته شما آلا جونم فعلا فرصت داری. دیشب مهمون داشتیم وقت نکردم بیام و پست شونزده ماهگیتو بذارم.یه روز با تاخیر اومدم. امروزم باید میبردمت بهداشت برای قد و وزن.ماه پیش بردمت دیگه پستشو نذاشتم.وزن تغییری نکرده بود.همون ده و چهارصد بودی.قدت فکر کنم هشتادو شیش بود،دور سرتم چهل و هفت و نیم اگه اشتباه نکنم.چون وزنت تغییری نکرده بود قرار شد یک ماه بعد ببرمت.انشاالله فردا میبرمت.تا به ساعت جدید عادت کنیم کمی طول میکشه. گل من داری دو تا دندون دیگه در میاری. چند تا کلمه بلد شدی. به اینجا میگی ایدا. به بابا جون میگی با جون. به احسان (بابا)میگی ای...
5 فروردين 1397

چهار سال با تو بودن

سلام گل پسر مامان.ببخش دیر اومدم.باید دو روز پیش میومدم و این پستو میذاشتم.ولی درگیر کارای تولدت و بعدشم هفت سین بودم فراموش کردم. تولدت مبارک باشه نفسم.چهار ساله که پیشمون هستی.خدا رو شکر میکنم که دارمت نفسم.همه زندگیم.
1 فروردين 1397

پونزده ماهگی آلا

گل مامان سلام.با تاخیر اومدم.دو ماه قبلو فراموش کردم بیام پست بذارم.ماهه قبل تاریخارو فراموش کردم.فکر کردم چهارمه،ولی پنجم بود!دیگه یادم رفت پست بذارم. ماشالا شما وروجا وقت هیچ کاری برام نمیذارین. گلی خانوم خیلی ناز و بامزه ای.خیلی دوست دارم.خدا رو شکر میکنم که دختر دارم. راستی یه همبازی پیدا کردی.دختر عموم هانا بیست و پنج بهمن به دنیا اومد.چند وقت دیگه میتونین باهم بازی کنین. هنوز حرفونمیزنی ولی کلمات ساده رو خیلی زود تکرار میکنی و یاد میگیری.اینقده قشنگ میگی الوو.دهنتو یه حالت بامزه ای میکنی.دلم میخواد بخورمت.به سلام میگی الام.بابایی که میاد خونه،بلندومیگی الام و بدو میری بغلش.حسابی دلبری میکنی. با آرشم گاهی وقتا خوب بازی میکنین....
4 اسفند 1396

پنجمین مروارید آلا

گل مامان سلام.الان دیدم پنجمین مرواریدتم درومده. مبارکت باشه عزیزم.دندونت از بالا سمت چپی.فقط یه دندون از بالا داشتی خیلی بامزه بود. گلم این روزا اینقد با شما شیطونا درگیرم که خیلی چیزا رو فراموش میکنم.یکیش که الان یادم افتاد اینه که دیگه ماهگردتو ننوشتم.و اصلا یادم نبود. ماشالا شما خیلی بلا شدی.خیلی زیاد.یعنی هر کی شیطونیاتو میبینه میگه دیگه نباید فکر بچه دیگه ای باشی. ماشالا پدر آدمو در میاری. قربونت برم من نفسم. ...
26 دی 1396

واکسن یکسالگی

گلم سه شنبه بیست و هشت آذر بالاخره موفق شدم ببرمت بهداشت.شلوغ بود کمی معطل شدیم.سه تاییمون رفتیم.تا نوبتمون بشه دوباره وزنت کردم ببینم تو این سه هفته تغییری کردی یا نه.وزنت شده بود ده و دویست.سیصد و پنجاه گرم اضافه کرده بودی.فدات بشم من.تو بغلم گرفتم.یه آستین لباستو درآوردم،خانومه میگفت وای وای چه قریه.این همه طلا داره. چه پزیم میده. تا واکسنتو زدن.زدی زیر گریه. آرش گفت مامان تا خونه گریه میکنه؟گفتم نه مامان زود آروم میشه.همونجا تو اتاق واکسیناسیون آروم شدی.قطره ویتامین و آهنم دادن! در کمال تعجب.اولین بار که قطره رایگان دادن.اونم چهار تا!!! پونزده ماهگیم باید ببرمت قد و وزن. قوبونت برم من عسلم. ...
5 دی 1396

سیزده ماهگی آلا

آلا جونم سلام.اصلا یادم نبود امروز چهارمه. امروز خیلی باهاتون درگیر بودم.از بعد از ظهر خیلی بدقلقی کردی.هرچی پوشکتو نگاه میکردم میدیدم خبری نیست.ولی شما همچنان گریه میکردی.غروب اومدم عوضت کنم دیدم بعله.نمیدونم چطور معلوم نبود و بو هم نداشت.حسابی سوخته بودی. مامان به فدات.خدا منو ببخشه.کلا تو گریه و زاری بد اخلاقی بودی.رفتیم خونه مامانم اینا کمی اعصابم آروم بشه.ولی خیلی فایده نداشت.الانم تو راه خوابت برد. هنوز حرف زدنو شروع نکردی مامانی.فقط میگی آیش،مامان،اوو(الو)،دد،ام. النگوهاتو خیلی،دوس داری.میگم النگوت کو سریع دستاتو یه حالت قشنگی میگیری و با اون یکی دستت میگیریش و میگی اگو.قربونت برم من. پنجمین دندونت میخواد در بیاد.فکر کنم بی قرا...
4 دی 1396

چهارمین مروارید آلا

گل مامان همین چند لحظف پیش فهمیدیم چهارمین مرواریدتم درومده. داشتم باهات بازی میکردم انگشتمو گاز گرفتی.تیزیه دندونتو حس کردم.نگاه کردم دیدم دندون راستت از بالا کمی زده بیرون.مبارکت باشه مامانی. ...
24 آذر 1396